فیلم به عنوان صنعت

 سینما در ابتدا به عنوان یک نوآوری و سرگرمی طبقه کارگر تأسیس شد. در آن زمان با مراکز تفریحی ارزان‌قیمت، نمایش‌های چادری سیار و بعدها با نمایش‌های وادویل (vaudeville) و صحنه‌های محبوب در رقابت بود. بسیاری از فناوری‌های سینما را باید در نظر گرفت. این‌ها نه تنها در معنای مکانیکی یا فیزیکی مانند دوربین‌های فیلم‌برداری، تجهیزات ضبط، امکانات تدوین و غیره هستند، بلکه در معنای مفهومی مکانیزم‌های سازمانی مانند ستاره‌های سینما و الگوهای روایت نیز مطرح می‌شوند. با این حال، فیلم‌ها باید تولید شوند و تبلیغ گردند. همچنین باید پیش از آنکه هرگونه معنا یا اثر ایدئولوژیکی از فیلم استخراج شود، در دسترس مخاطبان قرار گیرند. فیلم به عنوان یک شرکت صنعتی، به سه بخش به هم وابسته اما مجزا تقسیم می‌شود. از میان این سه بخش یعنی تولید، توزیع و اکران، فعالیت میانی حیاتی‌ترین بخش است. دلیل این امر تا حدی این است که توزیع سایر بخش‌ها را به هم متصل می‌کند.

توزیع بخشی از چرخه فیزیکی صنعت فیلم است که در آن فیلم تکمیل شده (به شکل سلولوئید ذخیره شده در قوطی‌ها) انبار شده و به مقاصد مختلف ارسال می‌شود. فعالیت کلی توزیع همچنین این بخش شامل سیستم‌هایی برای رزرو فیلم‌های خاص جهت نمایش در مراکز مختلف نمایش است. همچنین ترتیبات پیش‌نمایش، تبلیغات و آگاہی‌ها را در بر می‌گیرد. کارکنان این بخش شامل حسابداران، پرسنل فروش، مدیران انبار و سایر افراد هستند. این حوزه نه‌تنها از نظر جذابیت کم است، بلکه تماس آن با عموم مردم نیز محدود است. توزیع (Distribution) به عنوان فعالیتی کاملاً عادی و پیش‌پا افتاده دیده می‌شود. شاید این بخش، تجاری‌ترین قسمت صنعت فیلم باشد. بنابراین تعجب‌آور نیست که کمترین میزان توجه عمومی را دریافت کند. با این حال، همانطور که اخیراً مورد تأکید قرار گرفته است (آکسوی و رابینز ۱۹۹۲)، و بازتابی از تحقیقات تقریباً پنجاه سال پیش است (هوئیتیگ ۱۹۴۴)، توزیع کلید صنعت فیلم است. تولید برای پاسخ به تقاضایی وجود دارد که توسط مکانیسم توزیع ایجاد شده است؛ نه اینکه توزیع صرفاً برای خدمت به تولید وجود داشته باشد. از سوی دیگر، نمایش (Exhibition) بخشی است که جامعه در قالب مخاطب قادر به تماشای فیلم‌هاست. از دهه ۱۹۵۰ و با شروع تلویزیون‌های پخش زنده، تعداد منافذ نمایش ثانویه به‌جز سینماها افزایش یافته است. با این حال، سینماهای استاندارد همچنان ابزار اصلی نمایش فیلم هستند. این مدار «پخش اول» معمولاً بخش قابل توجهی از سود کلی فیلم را ایجاد می‌کند. همچنین این نقطه جایی است که بیشتر تبلیغات و ترویج فیلم در آن تولید می‌شود. با توجه به این شرایط صنعتی، جای تعجب نیست که این بخش سهم عادلانه‌ای از توجهات مردمی و جدی را دریافت کند.

تولید، به زبان ساده، کسب‌وکار ساخت تصاویر است. جامعه به دلیل تبلیغات در رسانه‌های عامه، فیلمسازی را عمدتاً از دیدگاه ستاره‌های سینما می‌بیند. اما بازیگر تنها یکی از تعداد زیادی از پرسنل است. این افراد از نویسنده تا تدوین‌گر را شامل می‌شوند و در ساخت این شیء صنعتی خاص مشارکت دارند. نیروی انسانی تنها منبع درگیر در ساخت فیلم‌ها نیست. تولید فیلم همچنین شامل استفاده از تجهیزات فیلمبرداری، استودیوهای صدا (Sound stages)، آزمایشگاه‌های پردازش و اتاق‌های تدوین است. علاوه بر این، سرمایه‌گذاری‌های مالی کلانی که این امکانات نیاز دارند نیز در این فرایند دخیل است.
از نظر تاریخی، سینما در سه مجموعه ترتیب نهادی بسیار متفاوت سازماندهی شده است. سینما در دهه ۱۸۹۰ در فرانسه، بریتانیا و ایالات متحده در زمان صنعتی کوچک‌مقیاس ظهور کرد. به لطف پژوهش‌های تاریخی اخیر در مورد سینمای اولیه (فل ۱۹۷۴؛ بردول، استایگر و تامپسون ۱۹۸۵؛ تامپسون ۱۹۸۵؛ الساسر ۱۹۸۷)، وضعیت کلی صنعت در سال‌های نخستین بهتر درک شده است. مرحله هنری-صنعتی (Artisanal phase) تولید از سال ۱۸۹۴ تا حدود ۱۹۰۷ ادامه داشت. شرکت فرانسوی پاته فررز (Pathé Frères) تولیدکننده و توزیع‌کننده اصلی بین‌المللی فیلم در این دوره بود. با این حال، این شرکت در سازماندهی خود استثنایی بود. اکثر فیلمسازی‌ها و اکران‌های فیلم در عملیات سرزمینی خود محلی بودند و مبالغ کمی از سرمایه پشتوانه‌ی این فعالیت‌ها بود.ندوره دوم در تاریخ صنعت فیلم پس از سال ۱۹۰۷ آغاز شد. ویژگی این دوره سرمایه‌گذاری مالی گسترده بود. همچنین بازارهای ملی و بین‌المللی برای فیلم‌های آمریکایی ایجاد شد. تولید به‌گونه‌ای سازماندهی شد که مقیاس آن بزرگ و سیستماتیک گشت. در ایالات متحده، هالیوود کالیفرنیا به مرکز اصلی تولید تبدیل شد. خود «کارخانه رویاها» به نمادی از صنعتی شدن سینما تبدیل شد. این دوران که اغلب (و به طور نامناسبی) به عنوان دوره استودیوهای هالیوودی شناخته می‌شود و تا حدود سال ۱۹۶۰ ادامه یافت، بهتر است به عنوان دوران انحصار چندجانبه (Oligopoly) بازار درک شود. در این دوران، هشت شرکت فیلمسازی آمریکایی بر کسب‌وکار فیلم، نه‌تنها در ایالات متحده بلکه در سطح بین‌المللی تسلط داشتند. البته این اتفاق به طور فوری یا بدون مقاومت رخ نداد. شرکت‌های بزرگ فیلمسازی آمریکا در دهه ۱۹۱۰ شکل گرفتند و در دهه ۱۹۲۰، تولید، توزیع و نمایش به صورت یکپارچه عمودی (vertically integrated) سازماندهی شدند. در نتیجه، این سیستم بر بازار گسترده فیلم آمریکا تسلط یافت (گومری ۱۹۸۶). به نوبه خود، این امر به یک سکوی پرتاب بسیار سودمند برای تسلط بر بازار بین‌المللی تبدیل شد. این گروه تا حدود سال ۱۹۳۴ به این هدف دست یافتند. با این حال، دهه ۱۹۵۰ شاهد تحول بزرگی در صنعت فیلم آمریکا بود. این تحولات تغییرات قابل توجهی را در سه بخش فعالیت تحمیل کرد. اقدامات ضد انحصار (Anti-trust action) توسط دولت فدرال باعث شد شرکت‌های بزرگ منافع خود را در بخش نمایش واگذار کنند. همزمان، فرسایش بازار داخلی سینما توسط تلویزیون، بازار نمایش بین‌المللی را مهم‌تر از گذشته کرد (بالیو ۱۹۹۰). علاوه بر این، شرکت‌های بزرگ متوجه شدند که توزیع فیلم‌های تولید شده در خارج از هالیوود سودآور است. برای مثال، اقدامات دولت‌های اروپایی پس از جنگ برای حمایت از صنایع ملی فیلم خود، ناخواسته به نفع فیلمسازان آمریکایی فعال در آن قاره تمام شد. این بازسازی جایگاه شرکت‌های فیلم آمریکایی تا دهه بعد ادامه یافت. زمانی که درباره «مرگ هالیوود» بسیار صحبت می‌شد، این موضوع نشان‌دهنده نابودی نبود، بلکه نشانه‌ای از گذار مداوم بود (میبرگز ۱۹۶۷). اقدامات ضد انحصار باعث شکستن یکپارچگی عمودی شده بود. شرکت‌ها متوجه شدند که توزیع، کلید کنترل مستمر بازار است. بنابراین سرمایه‌گذاری‌ها و منافع خود را در بخش تولید و نمایش فروختند. دوران استودیویی هالیوود به پایان رسید. اکنون تولید فیلم تحت سیستم بسته‌ای (package system) یا سیستمی نمایندگی انجام می‌شد. نمایش نیز تغییر کرد. دیگر تنها در اختیار سالن‌های سینما نبود، بلکه به دنباله‌ای از خروجی‌ها تبدیل شد که اکران سینمایی پیش‌نیاز آن‌ها بود.

 

در عصر جدید، درآمدهای حاصل از اکران سینمایی یک فیلم بخشی از درآمد کل است. این درآمد شامل فروش حقوق پخش در شبکه‌های تلویزیونی و تلویزیون کابلی می‌شود. همچنین شامل حقوق فرعی برای تبدیل فیلم به رمان، کتاب‌های مربوط به ساخت فیلم، آثار جانبی تلویزیونی، ضبط‌های موسیقی متن و کاست‌ها می‌شود. همچنین نوارهای ویدئویی تجاری و کالاهای مرتبط مانند تی‌شرت‌ها، اسباب‌بازی‌ها، بازی‌ها، کمیک‌ها و موارد مشابه را در بر می‌گیرد (آرمز ۱۹۸۷). شرکت‌های بزرگ فیلمسازی دیگر مانند همتایان خود در دوران استودیویی نیستند. در عوض، همانطور که تینو بالیو در فصل اول این مجموعه بحث می‌کند، آن‌ها اغلب شرکت‌های عظیم خدمات سرگرمی و تفریحی هستند. منافع آن‌ها نه تنها در فیلم، بلکه در زمینه‌های دیگر مانند نشر، تلویزیون، موسیقی، هتل‌ها و پارک‌های تفریحی است.

کلید درک تسلط هالیوود بر تجارت جهانی فیلم، تنها در رویدادهای تاریخی نیست. برای مثال، جنگ جهانی اول حیاتی بود تا تهیه‌کنندگان فیلم آمریکایی بتوانند کنترل بازارهای بین‌المللی فیلم را از منافع مسلط قبلی مانند فرانسوی‌ها بگیرند. اما عوامل دیگر نیز موثر بودند. این عوامل عبارتند از قابلیت ارتباط بین‌المللی فیلم‌های صامت، ایجاد سودآورترین بازار داخلی جهان در ایالات متحده و به‌ویژه ماهیت خاص کالا (commodity)ی فیلم (آرمز ۱۹۸۷). بیشتر هزینه‌های تولید یک فیلم صرف ساخت نگاتیو اصلی و اولین نسخه چاپ می‌شود. نسخه‌های بعدی می‌توانند با کسری کوچکی از هزینه کلی تولید چاپ شوند. بنابراین، هنگامی که آن نگاتیو ساخته شد، می‌توان با هزینه اضافی اندکی به بازاری هر چه گسترده‌تر خدمات ارائه کرد. از نظر تاریخی، هالیوود توانسته است هزینه‌های توسعه و تولید خود را در یک یا چند بازار خاص مستهلک کند. بنابراین درآمدهای حاصل از سایر بازارها تقریباً سود خالص است. این امر به این معناست که قیمت‌های اجاره فیلم و بلیط ورود می‌تواند بر اساس توان پرداخت آن بازارهای دیگر تعیین شود.

 

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *