بهجت صدر ، نخستین بانوی نقاش نوگرا

در نوزدهم مرداد ماه سال ۱۳۸۸، پیکر بهجت صدر را پس از مرگش در سن ۸۵ سالگی، در گورستان پرلاشز فرانسه به آتش کشیدند و همان‌طور که خودش خواسته بود، به خاک نسپردند. او مزار و سنگ قبری ندارد تا بر سر آن بروند، گل و یادگاری بگذارند، عکس بگیرند و نمایش بدهند. آرزو داشت مرگش در آب باشد و همین‌طور هم شد؛ در حال شنا در آب‌های جزیره کُرس در جنوب فرانسه سکته کرد و برای همیشه به دل طبیعت رفت و دار فانی را وداع گفت.

او زنی عصیانگر و پیشگام بود؛ بسیار پیش‌تر از زنان مشهور زمانه خود در حلقه‌ها و شبکه‌های ارتباطیِ فرهنگی، محافل هنری، عرصه‌های آموزشی و فضای کار حرفه‌ای حضوری فعال و اثرگذار داشت. صدر یک دهه پیش از ایران درودی (که او نیز از پیشگامان نقاشی ایران است) زندگی کرد. شاید کمتر کسی بداند که او مدتی معلم نقاشی فروغ فرخزاد بود و حتی در زمینه دوبله نیز فعالیت داشت.

انزوا، اصالت و فرار از حواشی

از خصوصیات بارز بهجت صدر، نداشتن فن بیان کلیشه‌ای و سخنرانی‌های مرسوم بود؛ یعنی همان روشی که این روزها خیلی‌ها با آن خود را مطرح می‌کنند. شاید به همین دلیل است که توده مردم کمتر او را به عنوان نخستین زن نقاش ایرانی با تحصیلات آکادمیک و برنده بورس تحصیلی خارج از کشور می‌شناسند. او اهل حاشیه، مصاحبه‌های نمایشی و «سوز و بریز»های رایج فضای هنری نبود. صدر در انزوایی خودخواسته، با تفکر خلاقانه‌ای که سرمنشأ و مبتکرش تنها خودش بود، دست‌وپنجه نرم می‌کرد.

کافی است به تابلوهای او نگاه کنیم تا قدرت دستانش را در «برداشتن رنگ» ببینیم. به گفته خودش، او روی بوم رنگ نمی‌گذاشت، بلکه رنگ را از روی بوم برمی‌داشت.

ایستادگی یک‌تنه در جامعه‌ای سنتی

بهجت صدر متولد ۱۳۰۳ بود؛ یعنی بیش از یک قرن پیش. او زمانی عصیانگری‌های هنری خود را در داخل و خارج از کشور آغاز کرد که شاید مادربزرگ‌های ما در آن دوران حتی فرصت یادگیری ریاضی یا حضور جدی در اجتماع را نداشتند و طبق سنت، اگر سواد زنی از دوران متوسطه فراتر می‌رفت، او را دانشمند می‌دانستند! او به عنوان یک زن، با سختی‌ها و برخوردهای تند جامعه به شدت روبرو شد.

او نه تنها به عنوان یک نقاش، بلکه به عنوان یک «زن نقاش»، یک‌تنه در برابر دهن‌کجی‌های افراد کوته‌فکری که می‌خواستند کارهایش را زیر سوال ببرند، ایستاد؛ چرا که به حس و ایمان خود باور داشت. اجتماع ما همیشه در برابر ورزیدگی و استقلال زنان جبهه گرفته است. امروز نیز که این سطور را در این وبلاگ می‌نویسم، هنوز حرف از تفکیک جنسیت و دگماتیسم است و نگرانی‌ها به مراتب بیشتر شده است. صدر در خاطراتش می‌گوید که در دوران تحصیل، دانشکده وسایل نقاشی، بوم و رنگ را در اختیار دانشجویان می‌گذاشت؛ اتفاقی که برای هم‌نسلان من، با وجود تمام شعارهای استقلال، هرگز رخ نداد.

سیر زندگی: از اراک تا دوسالانه ونیز

بهجت صدر زاده اراک بود. پس از تحصیل در دانشسرای مقدماتی و دانشکده هنرهای زیبای تهران، در سال ۱۳۳۳ با رتبه نخست فارغ‌التحصیل شد و بورس تحصیلی پاریس را دریافت کرد. گرچه کارشکنی‌هایی صورت گرفت و فرد دیگری جایگزین او شد، اما او به ایتالیا رفت و پس از پایان تحصیلات و برگزاری چند نمایشگاه موفق، به ایران بازگشت و به عنوان دانشیار در دانشگاه مشغول به تدریس شد.

او پس از یک ازدواج کوتاه و ناموفق، با مرتضی حنانه، موسیقی‌دان برجسته ایرانی، ازدواج کرد که حاصل آن دختری به نام «کاکوتی» (میترا) بود. صدر نخستین زن ایرانی است که نقاشی آبستره، کولاژ و تکنیک پرده کرکره را در نقاشی به کار برد. او همچنین نخستین زنی بود که در سومین بینال (دوسالانه) تهران جایزه اول را گرفت و به عنوان نخستین زن هنرمند ایرانی در دوسالانه ونیز شرکت کرد.

نوآوری‌های هنری و تابلویی در خانه فلینی!

وقتی زن جوانی بود، آثارش در یک نمایشگاه مهم بین‌المللی شرکت داده شد. اولین اثری که از آن نمایشگاه خریداری شد، توسط فیلمساز محبوب و پرآوازه ایتالیایی، فدریکو فلینی بود. شاید کمتر کسی بداند که تابلوی این نقاش زن ایرانی در خانه فلینی جا خوش کرده است.

صدر به اشیاء, طبیعت، درخت و بافت به عنوان یک «فیگور» نگاه می‌کرد. در سال ۱۳۴۵ با همکاری گالری سیحون، کار کولاژی را همراه با آینه‌های مقعر و پرده کرکره‌ای که با یک موتور کوچک باز و بسته می‌شد، ارایه داد. این اثر ابتدا با انتقاد شدید منتقدان داخلی روبرو شد اما مدتی بعد در پاریس به شدت مورد توجه قرار گرفت. در سال ۱۳۴۶ نیز برای طرح مبارزه با بی‌سوادی، تابلویی با الهام از حرکت پرده کرکره سیاه و نمایان شدن خورشید (نماد علم و جهل) خلق کرد که برنده جایزه یونسکو شد.

مبارزه با سرطان و دوران هجرت

او در سال‌های اول انقلاب برای دیدار دخترش به فرانسه رفت، اما با آغاز جنگ و هم‌زمان آگاهی از ابتلا به بیماری سرطان سینه، اقامتش طولانی شد. او سال‌ها با سرطان مبارزه کرد و با روحیه‌ای پرنشاط توانست آن را شکست دهد و در تمام این مدت، کولاژهای نقاشی و عکس‌هایش را ادامه داد. آثار برجسته او امروزه در موزه‌های مهمی چون موزه مینیاپولیس آمریکا، موزه هنرهای معاصر تهران، وزارت فرهنگ فرانسه، موزه هنرهای پاریس، موزه رم و… نگهداری می‌شوند.

منزل وی روزگاری به عنوان یک موزه شخصی بود، اما متأسفانه آثارش دچار دستبرد و سرقت شدند. او اهل تملق و جمع کردن مرید و آدم‌های رنگارنگ در اطراف خود نبود و در نهایت ساکت و خاموش شد.

روایت جواد مجابی از سه‌دوره کاری صدر

جواد مجابی، منتقد برجسته هنری، در مراسم بزرگداشت او یادآور شد که هنر مدرن ایران با جرقه‌هایی پس از کمال‌الملک و تجربه‌های ابوالحسن صدیقی آغاز شد. او بهجت صدر را هم‌دوره سهراب سپهری معرفی کرد و سیر کارهای او را به سه دوره تقسیم نمود: ۱. دوره اول (سفر به رم): جایی که با الهام از خطوط متناقض یک سیم رها شده روی موزاییک‌ها، به حرکت مارپیچ علاقه‌مند شد. او بوم را روی زمین می‌گذاشت و با کاردک، لایه‌های رنگی زیرین را می‌ساخت و روی آن رنگ سیاه می‌کشید تا نقاشی دو لایه‌ای خلق کند. ۲. دوره دوم (دوران تدریس در دانشگاه): کارهای او در این دوره با فرم «درخت» شروع شد؛ درخت‌هایی که از شکل واقعی خود تجرید و استیلیزه می‌شدند، به سمت آبستره می‌رفتند و در نهایت به اشکال هندسی بدل می‌شدند. ۳. دوره سوم (آلومینیوم و کرکره‌ها): او در این دوره به جای بوم از آلومینیوم استفاده می‌کرد. تابلوهایی روان که حرکت موج دریا، معماری ایرانی یا آجرچینی‌های سقف مسجد جامع اصفهان را تداعی می‌کردند. مجابی صدر را از پیشروان «نوآوران آزاد» می‌داند که بدون نیاز به نمادهای تکراری جامعه، حس خالص انتزاع را به تماشاگر منتقل می‌کرد.

کاتِ نهایی در افق دریا

میترا فراهانی، نقاش و فیلمساز، در واپسین ماه‌های حیات بهجت صدر، مستندی به نام «بهجت صدر، زمان معلق» ساخت. صدر در این فیلم با همان صراحت و رک‌گویی بی‌نظیرش می‌گوید:

«من بهجت صدر، نقاشم. از ناچاری به نقاشی روی نیاوردم. از امکانات نمایشگاه‌های دنیا به خاطر فروش نفت استفاده نکردم. طبیعت بیشتر از انسان‌ها برایم کشش داشت. به پرتگاه‌ها رفته‌ام اما سقوط نکردم. وابستگی دینی را در جوانی با چرخاندن کره کنار گذاشتم… هنر باعث جدایی از دخترم نشد. سفر زیاد کردم و از سنگلاخ‌ها گذشتم؛ گاهی سنگریزه‌ها آزارم می‌داد.»

فراهانی روایت می‌کند که به دلیل علاقه بهجت به رهایی در آب، قرار بود پلان پایانی فیلم، شنا کردن او در دریا به سمت افق باشد، اما به خاطر سرما و اواخر پاییز ممکن نشد. بی‌خبر از آنکه ۳ سال بعد، در ۱۹ مرداد ۱۳۸۸، بهجت صدر خودش این پلان نهایی را کارگردانی کرد؛ این بار در برابر چشمان دخترش میترا حنانه. او قبل از رفتن به داخل آب، مشتی از آب دریا را بوسید و تن به آبیِ دریا سپرد. معلوم نیست قلب ضعیفش از ۸۵ سال جنب‌وجوش خسته شد یا ثانیه‌ای گرفتار تردید شد، اما آن روز، زنی که نماد خالصِ «حرکت» بود، برای همیشه ایستاد.

روحش شاد و یادش گرامی باد.

 

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *