ضدقهرمان
سینمای امروز دیگر تحمل قهرمانان بیعیب و نقص، اتوکشیده و کلیشهای کلاسیک را ندارد و به شدت شیفته شخصیتهای خاکستری، تاریک و پیچیده شده است.
سینمای امروز دیگر تحمل قهرمانان بیعیب و نقص، اتوکشیده و کلیشهای کلاسیک را ندارد و به شدت شیفته شخصیتهای خاکستری، تاریک و پیچیده شده است. منتقدان مجله سینمایی امپایر معتقدند ذائقه مخاطب قرن بیست و یکم به دلیل پیچیدگیهای جهان معاصر و بحرانهای اخلاقی، به سمت قطبهای منفی و ضدقهرمانها چرخیده است. ما در این کاراکترها، گسستها، ترسها، عقدههای سرکوبشده و تناقضهای درونی خودمان را بازخوانی میکنیم که در بستری دراماتیک شجاعت بروز پیدا کردهاند. این همذاتپنداری به معنای تایید اعمال غیراخلاقی آنها نیست، بلکه ناشی از درک واقعگرایانه ضعفهای عمیق انسانی است که در وجود همه ما پنهان شدهاند. سینما با تمرکز بر این بخش تاریک وجود بشر، نقابی از روی مصلحتهای جامعه برمیدارد.
روانشناسی سینما در مقالات اخیر هالیوود ریپورتر نشان میدهد که قهرمانان مطلق، به دلیل پیشبینیپذیر بودن، دیگر جلوهای کسالتبار و غیرواقعی دارند. ضدقهرمان اما غیرقابل پیشبینی است؛ او میان خیر و شر دستوپا میزند و همین تعلیق اخلاقی مداوم، موتور محرکه داستان را داغ و پرکشش نگه میدارد. نویسنده فیلمنامه با قرار دادن یک شخصیت خاکستری در مرکز روایت، چالشهای اخلاقی شدیدی برای مخاطب ایجاد میکند و او را در تعلیق تصمیمگیری میگذارد. ما مدام در طول تماشای فیلم از خود میپرسیم: «اگر من در این موقعیت چارهناپذیر و مرزی بودم، دست به چه انتخاب یا جنایتی میزدم؟» این پرسشگری، تماشاگر را از یک ناظر بیطرف به یک قاضی درونگرا تبدیل میکند.
اسکرین اینترناشینال

نشریه تخصصی اسکرین اینترناشینال در بررسی فیلمنامههای برنده جوایز معتبر بینالمللی، به ترند سقوط اخلاقی کاراکترها به عنوان یک الگوی محبوب اشاره دارد. داستانهایی که روند مسخ شدن یک انسان معمولی و شریف به موجودی هیولایی یا عصیانگر را روایت میکنند، جذابیت ساختاری به مراتب بالاتری دارند. این همان چیزی است که ارسطو در بوطیقای خود از آن به عنوان تراژدی سقوط یاد میکند، اما با روکش و فرمی مدرن و معاصر. مخاطب امروز تضادهای درونی پنهان پشت یک چهره سنگی را به شعارهای گلدرشت و پندهای اخلاقی فیلمهای سنتی ترجیح میدهد. بررسی فرآیند این دگرگونی روانی، فضایی بکر برای تحلیلهای عمیقتر در سینمای مستقل ایران و جهان فراهم میسازد که در مجله چاپی به آن خواهیم پرداخت.
از منظر منتقدان نشریه فرانسوی پوزیتیف، محبوبیت ضدقهرمانها حاصل یک عصیان جمعی علیه ساختارهای تحمیلی، قوانین خشک و اتوپیاهای دروغین رسانهای است. ضدقهرمان سیستم را به چالش میکشد، قوانین را زیر پا میگذارد و همان کاری را میکند که ما در زندگی روزمره جرئتش را نداریم. این کارکرد کاتارسیسی یا همان تطهیر روانی در سینما، به تماشاگر اجازه میدهد تا خشم فروخورده خود را روی پرده سینما تخلیه کند. به همین دلیل است که خبیثترین و عصیانگرترین کاراکترها، گاهی به کاریزماتیکترین و ماندگارترین چهرههای تاریخ رسانه بدل میشوند. آنها نماینده بخش نادیدهگرفتهشده و سرکوبشده روان جمعی ما هستند که روی پرده جان گرفتهاند.
موفقیت یک فیلم مستقل یا جریان اصلی، به عمقِ پرداخت این سایههای روانی و روانشناختی بستگی دارد.
بررسیهای وبسایت تحلیلی موبی نشان میدهد فیلمهایی که مرز خیر و شر را به طور کامل مخدوش میکنند، در حافظه جمعی ماندگارترند. سینما قرار نیست به ما درس اخلاقِ دیکتهشده و پیشفرل داده شده بدهد، بلکه باید آیینهای صادق در برابر تاریکترین زوایای وجودمان بگذارد. ضدقهرمان، این آیینه صادقانه و بیرحم است که با تمام زشتیهایش، حقیقتِ عریانتری از وضعیت بشر معاصر را افشا میکند. تحلیل ساختار این شخصیتها، کلید درک تحولات فرمی در سناریونویسی مدرن است.